حکیمان اسلامی در مباحث جهانشناختی اصول و قواعد بسیاری را اثبات کرده و از طریق این اصول و قواعد به تبیین و تفسیر حوادث گیتی و رابطه میان موجودات و مهمتر از آن به تجزیه و تحلیل روابط میان عوالم مختلف هستی میپردازد. یکی از این قواعد جهانشناختی، قاعده، «الواحد» است. براساس این قاعده فلاسفه مدعی هستند، که اگر موجودی از جمیع جهات واحد باشد، از او تنها یک موجود صادر میشود. از سویی همه حکیمان مسلمان بر این باورند که حضرت حق بسیط الحقیقه است و از جمیع جهات و جداست، ولی ما در عالم هستی موجودات متعددی را مشاهده میکنیم.
حال این سوال مطرح میشود که چطور از حضرت حق که از جمیع جهات واحد است، موجودات کثیر صادر شدهاند؟ آیا میتوان تبیینی خردپسند برای این مسئله ارائه داد که با قاعده، «الواحد» منافات نداشته باشد.
دانشوران مسلمان برای تبیین مسئله پیدایش کثیر از واحد (نظام فیض) و اثبات عدم ناسازگاری میان تحقق موجودات کثیر و قاعده الواحد نظریههای مختلفی ارائه دادهاند، که در میان آنها چند نظریه از اهمیت بیشتری برخوردار است.
۱٫ نظریه حکیمان مشائی: این نظریه را ابن سینا و فارابی ارائه کردند.
۲٫ نظریه اشراقیون: این نظریه را شیخ اشراق ارائه کرد.
۳٫ نظریه عرفا
۴٫ نظریه ملاصدرا که موضوع اصلی این نوشته است، ما بصورت مختصر به نظریههای مذکور اشاره کرده و سپس بیان میکنیم که ملاصدرا چه عناصری را از نظریه اشراقیون و عرفا بر نظریه مشائین ترجیح داده است.
در متن مقاله بصورت مفصل توضیح دادیم که: ملاصدرا در کتاب المبدأ و المعاد نظریه مشائین درباره پیدایش کثیر از واحد را بطور کامل پذیرفته است و همانند یک فیلسوف مشائی تمام عیار از این نظریه دفاع میکند. در رساله أجوبه المسائل النصیریه و شواهد الربوبیه بطور واضح و بگونه المبدأ و المعاد بحث نکرده است بلکه مدار اصلی بحث او این است که صادر اول وجود است نه ماهیت، لذا وجود مجعول بالذات است نه ماهیت. در کتاب الواردات القلبیه فی معرفه الربوبیه ملاصدرا تمام فصول این کتاب را با عنوان «فیض» نام گذاری کرده است. لحن، سبک و سیاق بیان مطلب ملاصدرا در کتاب الواردات القلبیه… تغییر میکند، تعبیر ملاصدرا در این کتاب در بحث پیدایش کثیر از واحد، از نظام مشائی فاصله میگیرد و به نظام اشراقی نزدیک میشود و اصطلاحی از قبیل نور محض، مشرق انوار، اجرام کریمه شعاعیه، متشوقات ذوات نوریه ابداعیه… که جایگاهی رفیع در نظام اشراقی دارند، در کلام ملاصدرا ظاهر میشود و اینها همه موید دلبستگی و تعلق خاطر و تقرب ملاصدرا به نظام اشراقی و دوری از نظام مشائی است.
ملاصدرا در کتاب شواهد الربوبیه نیز در بحث کیفیت پیدایش کثیر از واحد همان روند کتاب الواردات القلبیه… را ادامه میدهد و از صادر اول به نام «فیض اول» یاد میکند. و عنوان بحث خویش را «فی کیفیه توسط الفیض الاول لسایر الموجودات» قرار میدهد.
او در موضع دیگر شواهد الربوبیه بصورت بسیار صریح و آشکار در بحث نظام فیض از نظریه جهانشناختی مشائی و اشراقی بصورت کامل فاصله میگیرد و تمایلات عرفانی خود را بمنصه ظهور میرساند و مشابه یک عارف در بحث کیفیت پیدایش کثیر از واحد اظهارنظر میکند و صادر اول را وجود منبسط معرفی میکند و آن را چنین تبیین میکند:
وجود را از جهتی میتوان در سه مرتبه مختلف دسته بندی کرد که عبارتند از:
۱٫ وجودی که بهیچ نحو تعلق بغیر ندارد و مقید بهیچ قید خاصی نیست. این وجود در واقع مبدأ پیدایش کل نظام هستی است و همه موجودات وامدار هستی او هستند.
۲٫ وجودی که بنحوی تعلق بغیر دارد و مقید به قید یا قیودی است و تمام موجودات از قبیل عقول، نفوس، طبایع، مواد و اجسام در این رتبه قرار میگیرند.
۳٫ قسم سوم وجودی است که حد واسط بین رتبه حضرت حق و ممکناتی است که از استقلال در وجود بیبهره هستند و این قسم سوم در واقع همان وجود منبسط و عام است که عرفا از آن به «نفس رحمانی» تعبیر میکنند و همین وجود است که صادر اول است و اصل جهان است و حیات و نورش در جمیع آسمانها و زمین به میزان مراتب وجودیشان سریان دارد.
ملاصدرا در پایان نامه به کلامی از عرفا استشهاد میکند و میگوید عرفا نیز مثل ما وجود را بصورت کلی به سه دسته تقسیم کردهاند که عبارتاند از:
۱٫ وجودی که حق محض است و آن «الله» است.
۲٫ وجودی مطلق که فعل حضرت حق است، که همان وجود منبسط است.
۳٫ وجود مقید که اثر حق است.
ملاصدرا در بحث علیت الاسفار الاربعه نیز همین مراتب سه گانه را ذکر کرده و گفته است: مرتبه اول وجود صرفی است که وجودش هیچ تعلقی بغیر ندارد؛ مرتبه دوم موجود متعلق بغیر است و مرتبه سوم همان وجود منبسط است. او سپس توضیحات مفصلی درباره وجود منبسط داده است که مبین تمایل عرفانی ملاصدرا در بحث نظام فیض است.
دکتر عین الله خادمی سایت شخصی دکتر عین الله خادمی